تبليغاتX
.::.دنیای من.::.
دنیای من
صفحه نخست The IT News Designing by MAXTheme پست الكترونيك Save Page خانگي سازي Wallpaper Date اضافه به علاقه منديها
درباره وبلاگ

فارغ از هر خاطره‌ و آرزویی،

مجرد و بی‌کران، نزدیک به آینده،

انسانی که مرده، دیگر انسانی که مرده نیست او فقط یک مرده است.

مانند خداوند رمزآلودی که

هر آن‌چه می‌شود از او گفت باید که انکار شود

او که مرده با همه چیز بیگانه است به‌جز با فقدان و فنا

و ما هر دری را به رویش می‌بندیم

و نمی‌پذیریمش به‌اندازه‌ی رنگی یا هجایی:

این‌جا همچون چاردیواری‌ست که چشمهایش فراتر را نمی‌بیند

آن‌جا چون پیاده‌رویی‌ست که چشم به راه ‌رویاهای خویش است

او قادر است همان‌چیزی را بیاندیشد

که ما در اندیشه‌ی آنیم.

ما به دزدانی می‌مانیم که غنائم شب و روز را میان خود تقسیم کرده‌اند.
منوي اصلي
صفحه نخست -
پست الكترونيك -
نوشته هاي پيشين -
آرشيو مطالب
88/01/05 - 88/01/21 -
87/05/22 - 87/05/31 -
87/03/08 - 87/03/14 -
87/03/01 - 87/03/07 -
لينكدوني
پيوندهاي روزانه
وبلاگ سید محمد رضی زاده -
وب به روز -
پيوندهاي ديگر
آمار وبلاگ
افراد آنلاين: -
مجموع بازديدها: -





Powered by WebGozar

Google


در كل اينترنت
در اين سايت
















اينم يه دوبيتي جديد واسه بازديدكنندگان وبلاگم
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |

سید جواد سیمین قواره

سید جواد سیمین قواره

نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
بهترین قصه گوی دنیای من

واقعا شاهکاریه برای خودش...برای خودش که چه عرض کنم...برای همه!

لحن ساده و روان و زبان مفهوم در کنار مضامین عالی،هدفدار نوشتن و جسارت قلم ، همگی دست به هم می دن تا من از ازش به عنوان یه نویسنده ی خوب نام ببرم.سال دوم دبیرستان و از همون کتابای درسی با جلال آشنا شدم ولی بعد از اون که کمی بیشتر طرفش رفتم وآثار بیشتری ازش خوندم متوجه  نابغگی اش شدم.عالیه...اگه از طرفدارای پر و پا قرصش هستید که هیچ...اما اگه هنوز زیاد ازش جلال نمی دونید اما تمایلی درتون هست با من بیاید ادامه ی مطلب... .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
داوطلبانه های دنیای من
سازمان غیردولتی ترجمه ای یه برای عبارت(

Non-governmental organization) که مخفف اون می شه (

Ngo)... .

سال ۸۰ با تشکل های غیر دولتی آشنا شدم و بعد از بدست آوردن و تجربه و اعتماد مسئولین دفتر هماهنگی تشکل ها،آروم آروم به یکی از اعضای اصلی مبدل شدم.در اکثر فعالیت هایی که توسط سمن ها برگزار می شد حضور و همکاری فعالی داشتم و با ارائه ایده های خوب و نمایش توانایی های خودم  به جمع فعالین و تصمیم گیران تشکل ها پیوستم.یه یکی دو سال نگذشته بود که خودم تصمیم به گرفتن مجوز برای یه تشکل گرفتم و اقدامات اولیه رو همراه چندتا از دوستای نخبه ی خودم انجام دادم.

  بعد از احراز شرایط عمومی به جمع مدیران تشکل های شهرستان در اومدم و... .

سازمان غیردولتی "تارا" (سازمان دانش آموزان و دانشجویان استان تهران) در ۸۵ تشکیل شد،به مدیریت عامل من، و تبدیل به یک از موفق ترین و فعال ترین سمن ها شد... .فعالیت های نوآورانه و برنامه های کاربردی و پیشبردها و مشاروه های جوابدهی که از اعضای و مدیران این سمن منتشر یا انجام می شه ،بی نظیره و بی همتاست اما...بدون هیچ چشمداشتی...بدون هیچ خواسته ی شخصی ...از مردم و برای مردم...

نمی دونم چقدر با سازمان های غیردولتی آشنایی داری...واسه همین ازت می خوام اگه دوست داری یه سر به ادامه ی مطلب بزن شاید چیز جدیدی پیدا کنی... .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
یکی از مشغولیت های خوب دنیای من

 

 Yeah…!

I’m an English teacher too…!

4 years ago when a good man guide me too taste my abilities in learning English more than high school lessons, I started it in an informal English Learning Center .When I felt more successful in , wanted to learn more and more seriously. After registering in a formal English institute, continued with more energy and keep my self powerful and better and always updated.

Two years ago I had my first teaching in Emrooz International Languages Training Center in Robatkarim and after that became famous in my city to teach English as the youngest teacher!... .

Here there are some notes for friends are interested in Teaching  New Methods… .

Former Fukuoka Mayor Hirotaro Yamasaki observed Helene Uchida's elementary school English class.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
نشاط دهنده ی دنیا من

img/daneshnameh_up/8/80/fdfdfdfd.jpg

بله ! تکواندو...!ورزش محبوب من...تو این قسمت میخوام چندتا مطلب علمی خوب و بدرد بخور واسه علاقه مندا و اوناییک میتونن علاقه مند باشن بذارم.امیدوارم بهره ببرید.اماقبلش یه کم هم از رابطه خودم با این ورزش بگمبد نیست...منم یکی مثل شما!چیه چرا اونجوری نیگام می کنی؟بهم نمی خوره اهل رزم باشم؟!

    ورزش رو خیلی دوست  دارم...نه بخاطر اینکه برام هیکل بیاره یا برم مقام بیارم و اسممو در و دیوار بزنن و پز مدال ها و حکم هام رو بدم!نه...واسه این می ورزم(همون "ورزش می کنم")که

۱.از تنی که خدا سالم بهم امانت داده مراقبت کنم.

۲.انرژی ای که بعضی وقتا اضافه میاد و صرف بعضـــــــــی کارا می شه دیگه باقی نمونه!

۳.روحیه نشاط و امید و عزت نفسم رو که مهم ترین های زندگیم هستن و اصلا ویژگی اصلی ام هم می تونه باشه رو تقویت کنم.

اما اینکه چرا تکواندو رو انتخاب کردم و سه ساله دارم رزم کره ای می کنم هم دلیل داره:-توی ورزش هایی که گروهیه سرنوشت رقابت دست تعدادی از افراده،از اونجاییکه اصلا دوست ندارم سرنوشت و عاقبت هیچ کدام از فعالیت هامو دست هیچ بنی آدمی بذارم،ورزش انفرادی رو می پسندم.(چیه خب؟!روحیه ام اینجوری ایجاب میکنه...).-حالا اینکه از بین ورزش های انفرادی زرمی رو انتخاب کردم هم اونم بر می گرده ب روحیه مبارز جویی  ام(من کی گفتم دعوا رو دوست دارم؟...روحیه ی مبارزه جویی گفتم!)فجنگ برای پیروزی رو دوست دارم!-و چرا ازبین رزمی ها تکواندو رو انتخاب کردماولبه خاطر اینکه از دربو داغون شدم خوشم نمیاد!دوم اینکه قانونش قانونیه و سوم اینکه وقتی میخواستم ورزش رو شروع  کنم مربی ام به لحاظ فیزیک بدنی ام این ورزش رو پیشنهاد کرده!

بریم ادامه مطلب تا بحث اصلی رو ببینیم؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
پیشوای این دنیا و آن دنیا ی من

               

                                            نمی دونم چی شد که به یک باره زندگی پر از اشتباهم،  تبدیل به معجونی از عشق ،دین،شجاعت و آگاهی و معرفت شد.آشنایی  اتفاقی من با نهج البلاغه ی شریف نقطه ی عطفی در زندگیم تلقی می شه.منی که شاید تا ۴-۵ سال پیش نه آن چنان کتب اعتقادی و مذهبی مطالعه می کردم  و نه حتی علاقه به مطالعه شون داشتم، به یک باره و کاملا تصادفی با کتاب شریف نهج البلاغه آشنا شدم.نمی خوام بگم چی شد و چه گذشت و چه می کنم و چه ها کردم... . مهم نیست .می خوام چند خطی رو از صاحب اثر نهج البلاغه ـ امیر مومنان،مقتدای عادل عدالت جوی من ، حضرت علی (ع)  بنویسم و با هم مرور کنم.حرف هایی هم نمی خوام بزنم که همه جا می شنویم و می خونیم.هر چند تکرار اون مطالب بی فاید ههم نیست اما احساس می کنم این جا جا نیست؛وقتی می شه حرف های تازه و نو رو گفت چرا....تکرار؟!فقط اگر حوصله اش رو داری بیا ادامه ی مطلب ...در غیر این صورت فقط ازت دعوت می کنم همین چند بیت رو مرور کنی و بعدش دست علی به همراهت...

 ****************************************

 علی ز همسفر نیمه راه می گوید
علی شکایت ما را به چاه می گوید:

"بیا دلا که ز مردم به خود پناه بریم
ز دست مردم نااهل سر به چاه بریم"

چه در طبیعت ما مردمان فراهم بود
که ما شفیق نبودیم و چاه محرم بود؟

رها شدیم و گرفتار زرق و برق شدیم
میان برکه مال و منال غرق شدیم

به ما که مرد خداییم کفر چیره تر است
قلوب خلق "لیل المبیت" تیره تر است

حکیم واصل حق گفته است:"این که منم
حجاب چهره جان می شود غبار تنم"

میان حق و علی خاک هم حجاب نشد
یکی ز مردم خاکی "ابو تراب" نشد

ببین ز جانب بازار کیست می اید؟
نگاه کن به گمانم علی ست می اید

به چند درهم ناچیز چشم دوخته است
علی برای عروسی زره فروخته است

در این میانه یکی پاک و رستگار نماند
به چیز پلیدی مشتی گناهکار نماند

مکن شفاعت انان که رستگارند
که مستحق کرامت گناهکارانند

بیا به خانه ی دل هل نزول کن اقا
بیا و خواهش ما را قبول کن اقا

به سر براهی ما احتیاجی ایا هست؟
سیاهی دل ما را علاجی ایا هست؟

نشانی ختم الله مان مجازی نیست
به نقش مهر جبین هایمان نیازی نیست

خدا گواست که من بوی یار می شنوم
صدای صیقل بر ذوالفقار می شنوم

میان باطل و حق چند استخاره کند؟
مگر که فکر مرا ذوالفقار چاره کند...

میان سینه ما خلق بی وفا .افسوس
برای حضرت مولا نمانده جا .افسوس

"علی علی" است به لبهایمان ولی پیداست
هنوز در شب دل هایمان علی تنهاست....

 ***************************************

هنوزم قصد نداری بیای ادامه ی مطلبم ببینی؟!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
محبوب شاعرانه های دنیای من
شعر حافظ

                   با دنیای شعر و شاعری یه ارتباط های کوچیکی دارم...گاهی اوقات یه چیزایی می نویسم...دل نوشته هایی که مثل بعضی ها سعی ام این نیست که حرف دل همه باشه تا به دلشون بشینه...دل نوشته هایی که حرف دل خودم باشن.

 

معتقدم شعر دقیقا همون "احساس من در قالب کلمه ها " ست.به خاطر همین زیاد تو بند تکنیک و تاکتیکبازی های موهوم نیستم."می نویسم چون دوست دارم بنویسم و می نویسم چون احساس می کنم باید بنویسم"؛همین!

از همه ی این جنگولک بازی هایی که تحت عنوان پست مدرن و مدرن شعر و جیغ و موج و ...چرندیاتی از این نوع کاملا متنفرم.نه می فهمم چی می گن و نه دوست دارم بفهمم.کسایی که می خوان چیزهایی بگن که بقیه نمی فهمن.چند نفری دور هم جمع می شن و چرندیات هم رو گوش می دن و به به و چه چه می کنن بدون اینکه فی الواقع متوجه بشن.هر کس بتونه متنی رو بگه که کمتر کسی متوجه اش بشه اون شاعر موفق تره!عجب عالم مزخرفی دارند... .شعر باید ساده باشه...شعر باید زنده باشه...شعر باید فهمیدنی باشه ...شعر باید لذتبخش باشه...شعر باید فرو برنده به فکر باش...شعر باید خوندنی و گفتنی باشه...شعر باید شعر باشه!

آینده ی نه چندان دور  و   به محض فارغ شدن از مصیبت ها و امتحانات و دل مشغولی های فعلی قول میدم گزیده ای از نوشته های خودم رو ،رو این وبگاه بیارم تا با دنیای احساسی من هم آشنا بشید.دنیایی که تکه تکه!واسه خودش دنیاییه و همتا کم داره!

اما اون کسی که شعرش خیلی برام محترم و تحسین برانگیزه رو می خوام تو ایین قسمت معرفی کنم...کسی که شاید بشه گفت الگوی من می تونه باشه...کسی که فرمانروا و راهبر دنیای کوچک ونا قابل اما با ارزش احساسات و ادبیات منه ...بااحترام به همه ی شاعرای قدیمی و جدید... شاعر  محبوب دنیای احساسات نوشتاری من...آقای ...(لطفا ادامه ی مطلب!!!)...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
شش سیم محبوب دنیای من
برترین نت های موسیقی
 سازدوست داشتنی و مورد علاقه ی منه...شاید اون قدری که حرفه ای ها می زنن واردنباشم و تسلط نداشته باشم...اما همون یه کمی هم که بلدم کلی لذت بخش و آرامش آوره...هر چند گاهی اوقات حتی گوشه های چشمم رو خیس می کنه ولی باز باهاش کنار میام و از خودم دورش نمی کنم...بعضی از قطعه هایی که می زنم و عاشقشونم ،می دونم که تا ابد با من خواهند بود و جدایی ناپذیرند.گیتار... .گیتار خوش صدای زخم زخم من... .
     نمی دونم می دونید یا نه که :اسپانیایی ها برای گیتار احترام خاصی قائلند و این ساز براشون  جایگاه ویژه ای داره.خیلی هاشون بلدن گیتار بزنن.خیلی  هاشون هم حرفه ای دنبال می کنن.من گیتارمو بعد از اونی خریدم که با یه اسپانیایی آشنا شدم.پسر ۲۲ ساله ای که چند روزی رو با چند تا دیگه از مهمون های خارجی مهمون  سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بودند و من هم اوردر و همراهشون بودم.اسپانیایی ها هر وقت شادن گیتار میزنن...و هر وقت غمگینن باز هم گیتار می زنن.وقتی که غمگینن بدجور می زنن.بلند آواز می خونن و با فریاد ها و گیتارشون دنیا رو به سخره می گیرن و می گن :"غم هایی که تو پبش روی ما می ذاری ارزش ناراحتی ما رو نداره".

لوییزو! هر جا هستی ، دست خدا به همرات و دعای من پشت سرت...خیلی هم دلم برات تنگ شده...لحظه شماری می کنم برای اون روزی که قراره دوباره تو ایران ببینمت.اگه دوست داری گیتار رو بیشتر بشناسی همراه من بیا ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
یکی از اسطوره های دنیای من
خیلی کم پیش میاد که در بین شخصیت های معروف و الگو های شاخص کسی رو کاملا قبول داشته باشم.به غیر از پیشوایان دینی ام (س) کم شخصیتی پیدا می شه که بتونه به اعتقادات سید جواد نفوذ کنه.دکتر علی شریعتی یک از اون هاییه که حرفش برای من اصل و توجیه کننده ی جنبه ی منه.فقط یکی شون که جزء مهم ترین اشونه.افکار پاک و بیان بی باک و مهم تر از همه اعتقاد و ایمان راسخ و حقیقی به ائمه اطهار.اقتدای او به امیر المومنین (ع) برای من ستودنیه.خیلی راجع به شریعتی خوندم تا به یقین برسم که مورد اعتماد هست...بعد از اون بود که رفتم سراغ کتابا و نوشته ها و سخنرانی هاش... .این مرد محشره...جسور و بی باک...حق گو و حق طلب...شیعه ی شیعه شناس...محشره...نمی دونم چقدر باهاش آشنایید و چقدر آثارش رو خوندید .اما فکر می کنم خوندن یکی از حرفا و سخنرانی های بی همتاش خالی از لطف نباشه... .حوصله اشو داری بریم ادامه ی مطلب...

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
یکی از آرامش دهنده های دنیای من

موسیقی رو می پسندم...جزء  محدود ابزار های یه که دنیای مواج من رو به سمت آرامش سوق می ده... . همیشه بهش نیاز دارم.مخالف سر سخت اون متحجر هایی هستم که با هر جور ساز و نواز مخالفن.اما هر موسیقی رو هم دارای ارزش نمی دونم... .چیزی رو می شنوم که از شنیدنش سود ببرم.واسه همین از اراجیف بافی ها و آهنگ های سمبل دیمبل به شدت بدم میاد.هنوز که هنوزه نمی دونم این رپ ـکه اسموشو می ذارم آهنگی که کلمه ها رو وحشی می کنه تا سوار شنونده بشه - چرا داره روز به روز طرفداراش زیاد می شه.شایدم بدونم و نخوام بگم ... !اما در هر صورت  تاسف کامل خودم رو از این روند اعلام می کنم.

ONLY MESHKI

خواننده ی محبوب دنیای من ... .احساس می کنم از ته دلش می خونه...هرچند شاید خیلی بیشتر از اونایی که دنبال نقطه ضعفشن ، مشکلات موسیقیایی و آوازش رو بفهمم ؛ولی بازم می گم ،چون احساس می کنم از ته دلش می خونه دوسش دارم و از شنیدن صداش لذت می برم... بیا ادامه مطلب و چند تا از ترانه هایی که باهاشون انس دارم رو ببین...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
فرشته های دنیای من

با دیدن این عکس چه حسی بهت دست میده؟

fb6en6gpuzrdgj677dt8.jpg

اگر دلشو داری برو ادامه ی مطلب رو بخون تا بدونی این دنیای من چه وقتایی ممکنه به تو نیاز داشته باشه...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید جواد در و ساعت
[لينك ثابت] |
Your Weblog Banner